استیو جابز
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩ : توسط : اکبر دریادل

مقدمه: استیو جابز (STEVE JOBS) درسال 1955 در لس‌آنجلس متولد شد. پدرش مکانیک و مادرش حسابدار بود. به‌دلیل نقل مکان خانواده و حضور در منطقه «دره سیلیکون» به شرکت هیولت - پکارد (HP) رفت و آمـــد می کرد و از حضور در سخنرانیهایی که در آنجا انجام می‌شد، لذت می‌برد. هیولت و پکارد قهرمانان او محسوب می شدند. در آنجا با استیو وزناک آشنا شد و سپس به استخدام HP درآمد.
در سال 1972 به دانشگاه رفت اما به‌زودی آنجا را ترک گفت و برای پاکسازی روح به هند رفت. در سال 1974 با طراحی بازیهای رایانه‌ای برای شرکت آتاری پول خوبی به‌دست آورد. در این مدت چند پروژه رایانه‌ای با استیو وزناک انجام داد و سرانجام در سال 1976 با همکاری او رایانه شخصی به نام اپل تولید و شرکت اپل را تاسیس کردند. مدتی بعد با عرضه اپل -2 سود بسیاری نصیب شرکت شد و همه نگاهها را به دره سیلیکون و جابز و اپل متوجه کرد. این در حقیقت اولین رایانه شخصی معروف بود که در آن از موس و کارهای گرافیکی استفاده می شد. رایانه‌ای که امروزه میلیونها نفر از آن استفاده می کنند یعنی اپل مکینتاش. او رایانه خود را دوچرخه هوشمند قرن 21 نامید همانگونه که این دوچرخه توانایی انسان را چندبرابر کرده است. او رایانه خود را به فولکس واگن در مقابل قطار (منظور رایانه‌های شخصی در مقابل رایانه‌های بزرگ) تشبیه می کرد که می تواند به هرجا برود و شخص روی ماشین خود کنترل دارد. اندازه و قیمت این رایانه کوچکتر و ارزانتر بود. جابز در سال 1983 برای حرفه‌ای کردن تیم مدیریت خود، جان اسکالی مدیر فروش شرکت پپسی را به‌عنوان مدیرعامل به اپل آورد و به او گفت می‌خواهی تا آخر عمر آب شیرین! بفروشی یا شانس تغییر جهان را داشته باشی. اما به‌زودی اختلاف روی داد و جنگ قدرت درگرفت و جابز با فروش سهام خود شرکت را ترک کرد. جابز بلافاصله یک شرکت رایانه‌ای دیگر به نام نکست(NEXT) با هدف تولید رایانه‌های نسل جدید و عرضه ویرایشهای جدید مکینتاش تاسیس کرد که رقیب اپل محسوب می شد اما موفق نبود و بعدها اپل آن را خرید. جابز به عرصه دیگری از صنعت رایانه وارد شد و با تاسیس شرکت پیکسار (PIXAR) به خلق تصاویر متحرک با رایانه روی آورد و در ساخت اولین فیلم سینمایی پویانمائی با همکاری شرکت والت دیسنی به نام «داستان اسباب‌بازی» شرکت جست. در سال 1995 جابز مجدداً به اپل برگشت و در سال 1999 مدیریت اپل را پذیرفت در حالی که مدیریت شرکت پیکسار را نیز برعهده داشت. او اخیراً پس از دو سال کار پیاپی مدل رایانه شخصی به نام آی‌مک (IMAC) را به دنیای صنعت رایانه معرفی و عرضه کرده است: رایانه‌ای با طراحی بدیع متشکل از یک صفحه نمایشگر تخت و دستگـــــاه مرکزی گنبدی شکل با قابلیت چند رسانه‌ای عالی. آیا این مدل نیز مانند اپل به تعبیر خود جابز «شانس تغییر دنیا» را خواهد داشت. این سوالی است که آینده نزدیک به آن پاسخ خواهد داد.
در این مقاله، بخشی از افکار و اندیشه‌های جابز در قالب مصاحبه تنظیم وتدوین شده است. اندیشه‌های شخصیتی که در جوانی، رمیده از دانشگاه به قصد صفای باطن به هند می رود و پس از بازگشت با تاسیس شرکت اپل تیم ماهر و مستعدی را فراهم می‌آورد و با عرضه رایانه شخصی منحصر به فرد مکینتاش به تعبیر خود «رایانه را دوست داشتنی» می کند و جهان را تغییر می‌دهد.
نام شما با نام اپل گره خورده است. اپل همه چیز شماست. چطور شد به فکر ساخت و عرضه رایانه اپل افتادید؟
- استیو جابز: من در سال 1955 در آمریکا متولد شدم. 5 ساله بودم که از سانفرانسیسکو به MOUNTAIN VIEW نقل مکان کردیم و به مهد دره سیلیکون آمدیم. اطرافمان همه مهندس بودند. اینجا واقعاً جذاب‌ترین نقطه در جهان برای رشد بود. مهندسی از شرکت هیولت - پکارد همسایه ما بود و روی رادیویی کار می‌کرد که می‌توانست با میکروفون صحبت کند و صدا پخش شود. او به من الکترونیک یاد می‌داد. ارائه اپل مکینتاش حاصل تشکیل یک هسته بود با کمتر از 100 نفر. هنوز هم شرکت اپل میلیونها دستگاه از آن را می‌فروشند و با کپی‌برداریهایی که از آن شده این عدد به صدها میلیون می رسد.
اما چرا اپل شکست خورد و شما از آن جدا شدید؟
- دلیل شکست اپل تغییر ارزشها بود. این بود که به‌جای دیدگاه ساخت بهترین رایانه‌ها در دنیا به دیدگاه کسب درآمد صرف روی آورد و بنابراین، افراد خوب شرکت را ترک کردند. به نظر من بزرگترین اشتباه اپل این نبود که امتیاز فناوری خود را در انتهای دهه 80 فروخت یا نفروخت، بلکه طمع‌ورزی بود. یعنی از زمانی که ارزش این شد که «دلیل اینکه ما رایانه می‌سازیم به دست آوردن پول سرشار است» همه چیز شروع به تغییر کرد. باتغییر ارزش، افرادی که پایبند ارزش پیشین بودند شرکت را ترک کردند و آنها افراد متوسط را یکی پس از دیگری جایگزین کردند. این چیزی بود که در اپل اتفاق افتاد و مقصر آن جان اسکالی بود.
شما در جایی اشاره داشته‌اید که سیستم توزیع مستقیم برای فروش رایانه را اول بار شما به‌کار گرفته‌اید. چگونه؟
- اولین بار سیستم «کانال فروشندگان» (DEALER CHANNEL) را ما در سراسر کشور ایجاد کردیم. هدف ما آن بود که فروشندگان اپل انبار نداشته باشند و با قراردادی با شرکت پس فدرال، 48 ساعته رایانــــــه را تحویل می دادیم. این اساس کاری شد که بعدها با پست الکترونیکی از سوی شرکت DELL دنبال شد.
آینده صنعت رایانه و اینترنت را چگونه می‌بینید؟
- صادقانه بگویم نمی دانم، اما روند آن است که رایانه از حالت وسیله محاسباتی به وسیله ارتباطی تغییر کرده و بیشتر نیز تغییر خواهد کرد. اینترنت بیش از آنکه افراد تصور می کنند کار انجام خواهد داد. آینده شبکه جهانی در اختیار شرکتهای بزرگ است. قلب اینترنت تجارت است و قلب تجارت شرکتهایی که به مشتریان خدمات ارائه می دهند. به نظر من سوخت انفجار بعدی شبکه جهانی عبارتست از رشدنمایی(EXPONENTIAL) حضور آن در کالاهای خانگی. البته جای کار بسیاری وجود دارد وتغییرات بسیار سریع خواهد بود. اما مشکل است بتوانیم بگوییم چگونه خواهد شد.
شما در شرکت چه کاری انجام داده‌اید؟
- انسانهای برتر را گرد آورده‌ام و به کار تیمی پرداختیم. این کاری است که من انجام داده‌ام.
انسان برتر یعنی چه
- در تجهیزات و دستگاهها فاصله بین بهترین و متوسط 20 و مثلاً 30 درصد است، یعنی مثلاً سرعت بهترین تاکسی 20 درصد از تاکسی متوسط بیشتر است و یا رایانه 30 درصد. به‌ندرت اختلاف و نسبت دو به یک را می‌توانید پیدا کنید. اما در مورد انسانها چنین نیست. اختلاف بین یک انسان برتر و یک انسان متوسط 50 یا 100 به یک است.
بنابراین فکر می کنید استعداد شما در استخدام افراد برتر نهفته است؟
- نه فقط استخدام، بعد از استخدام نیز پدیدآوردن محیطی لازم است که افراد احساس کنند توسط افراد مستعد دیگر احاطه شده‌اند و کار آنها بزرگتر از خود آنهاست. باید احساس کنند کار تاثیر زیادی بر آنها دارد و بخشی از دیدگاه روشن و قوی آنهاست. اما این کار خیلی وقت‌گیر است و گاه مدیر - بویژه در تاسیس شرکتهای جدید - وقت چنین کاری را ندارد؟ - موافق نیستم. من معتقدم این مهمترین وظیفه مدیر است. شما اگر بخواهید شرکتی تاسیس کنید آیا دقت لازم و کافی را برای یافتن شریک به خرج نمی دهید؟ چرا. پس چگونه این وقت را برای سومین و چهارمین و... شریک شرکت یعنی کارکنان انجام نمی دهید. وقتی شرکتی تاسیس می شود ده نفر اول هستند که موفقیت یا عدم موفقیت شرکت را رقم می زنند. زیرا هرکدام 10 درصد شرکت هستند. پس چرا وقت صرف نمی کنید که همه افراد برتر را جذب کنید. این مسئله برای شرکتهای کوچکتر حیاتی‌تر است.
به هرحال عرضه محصول جدید به بازار نیاز به سرعت دارد و این امر وقت گیر است.
- کیفیت را افراد می سازند. کیفیت از افراد شروع می شود. ممکن است راه میانبری هم باشد اما من نیافته‌ام، لذا به افراد تکیه می کنم. من هنوز 20 درصد وقتم به این امر اختصاص دارد. یک روز در هفته را برای این مسئله گذاشته‌ام. این یکی از مهمترین کارهایی است که می توان انجام داد.
چگونــه افراد برتر را برای استخدام انتخاب می کنید؟
- سوال بسیار مشکلی است. دو راه وجود دارد. اگر افراد سابقه داشته باشند نتایج کار قبلی آنها مهم است. تاکید می کنم نتایج نه فقط اینکه روی کاغذ خوب باشند یا خوب حرف بزنند اما هیچ خروجی نداشته باشند. پس نتایج کار آنها ما را به تصمیم‌گیری راهنمایی می کند. اما در مورد جوانترها که در معرض فرصتی برای ارایه نتایج نبوده‌اند، شما باید استعداد و ظرفیت را ارزیابی کنید. این حقیقتاً بسیار دشوار است، اما نشانه‌های ابتدایی عبارتست از هوش و ذکاوت و توانایی یادگیری سریع. سرعت تطبیق افراد و توانایی برای رشد مهم است زیرا در هر شرکت جوان، نگاهها همزمان با یادگیری موارد جدید تغییر می‌کند. بنابراین، افراد باید قادر به تغییر و تطبیق باشند و بتوانند مسائل را از زاویه جدید ببینند. اگر آنها به عقاید و افکار قبلی خود بچسبند، کار بسیار مشکل خواهد شد.
! اصولاً شرکت چه کارهایی باید انجام دهد تا محیط و فرهنگ مناسب کار برای منابع انسانی پدید آید؟
- سرمایه اولیه شرکت، سرمایه انسانی است نه سرمایه مالی. افراد باید به اطلاعات شرکت دسترسی داشته باشند. بنابراین، اتخاذ یک سیاست باز اطلاع‌رسانی و ارتباطی لازم است به گونه‌ای که افراد راجع به همه چیز بدانند. در این صورت تصمیمهای مهم را براساس اطلاعات صحیح می گیرند. توجه به مدیران میانی نیز اهمیت زیادی دارد زیرا بسیاری کارکنان را آنان تربیت می کنند.
نقاط قوت شما به عنوان یک انسان چیست؟
- انسانها مجموعه‌ای از نقاط قوت و ضعف هستند. قوت و ضعف دو روی یک سکه است. شاید نقطه قوت من آن است که همیشه به فناوری از دریچه و منظر فرهنگ انسانی نگریسته‌ام. عرضه مک (MACINTOSH=MAC) نمونه آن است. دیگر اینکه من راجع به افراد، خوب قضاوت می کنم و توانایی آن را دارم که افراد را حول یک فکر مشترک گرد آورم.
نکته منفی چطور؟ نقطه ضعف شما کجاست؟
- در حالات خاص نقطه ضعف من این است که بسیار خیال پرداز و آرمانگرا هستم. برخی اوقات من به دنبال «بهترین» هستم در حالی که باید به دنبال «بهتر» باشم. تشخیص اینکه چه موقع باید دنبال بهترین و کی دنبال بهتر باشیم مهم است. گاهی من نمی توانم بین اینکه «چه می‌توان بود» و «چه امکان دارد» تشخیص دهم. برقراری موازنه بین ایده‌ال و عمل نکته ای است که من بیشتر باید به آن توجه کنم.
برای افرادی که می خواهند شرکت جدیدی تاسیس کنند و کسب و کار تازه‌ای راه بیندازند چه توصیه‌هایی دارید؟
- راه انداختن یک شرکت سخت‌ترین کارهاست. باید بدانید چه می خواهید و نسبت به ایده‌تان علاقه و اشتیاق وافر داشته باشید. برای هدفتان سخت کارکنید و خطرپذیر باشید. اگرمی خواهید فقط یک شرکت داشته باشید شروع نکنید. باید نسبت به آنچه می خواهید انجام دهید احساس کامل داشته باشید. مهم نیست چه کاری باشد.
حتی اگر پخت نان باشد!
- بله، نانوایان موفق زیادی وجود دارند. شما - بخصوص در مراحل اولیه - باید احساس کاملاً قوی نسبت به کار داشتـــــه باشید و بدانید می توانید آن را بهتر از هرکس دیگر انجام دهید.
زندگی خانوادگی تاچه حد مهم است و نسبت آن با زندگی کاری چگونه باید باشد؟
- سعی من آن است که یک زندگی متوازن و متعادل داشته باشم. از آنجا که سه فرزند دارم بیشتر کار می کنم و مسافرتهایم را کم کرده‌ام. اگر شما این موازنه را برقرار نکنید
خانواده را از دست می دهید. برقراری موازنه بین امور همواره یک چالش است.