هوش هیجانی
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠ : توسط : اکبر دریادل

به مجموعه‌ای از توانایی‌های دانشی، بینشی و توانشی افراد به انضمام یکسری از شایستگی‌های فردی- اجتماعی که هرکس را به خودکنترلی و کسب توانمندی بیش‌تر سوق‌دهد، «هوش هیجانی» و یا به‌تعبیری «هیجان مؤثر» گویند.........

 

 

«ریچارد بویاتسیز»، از صاحب‌نظران هوش هیجانی، در تعریف این مفهوم معتقد است که: «وقتی هوشمندانه و آگاهانه و معقول از هیجانات خود استفاده کنیم، یعنی از هوش مؤثر و هیجانی برخورداریم.» و در جهت پی‌بردن به میزان و شدت هوش هیجانی شاخص‌هایی چون:
- میزان و شدت دلسوزی برای دیگران
- میزان و شدت احساس تعهد نسبت به دیگران
- میزان و شدت حساسیت‌های معقول و مثبت فردی
- میزان و شدت درک افرادی که همانند خودِ فرد نیستند
را نام‌برده و بالاترین درجه‌ی «همدلی» را همان میزان و شدت درک افراد متفاوت از خود می‌داند.

 

 «بویاتسیز» بر این امر تأکید دارد که جهت برخورداری و گسترش هوش هیجانی، افراد باید:
1- احساسات و ارزش‌های خود را نادیده نگیرند.
2- به میزان و شدت مؤثربودن و تأثیرگذاری خود بر رفتار دیگران آگاه شوند.

 

 

هیجان فقط یک احساس نیست، بلکه نوعی رفتار است که در فرآیند کار و زندگی، بسیار مؤثر است؛ افراد برخوردار از هوش هیجانی، راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند، راحت‌تر می‌خندند، راحت‌تر ابراز ناراحتی و دلخوری می‌کنند و آگاهی و درک بیش‌تری از احساسات و عواطف دیگران دارند. این افراد ضمن آن‌که به احساس و ارزش‌های دیگران احترام گذارده و در کنترل و راهبری هیجانات خود توانا و مقتدرند اما توانایی برقراری ارتباط را با تملق، چاپلوسی، بله‌قربان‌گویی و عدم استقلال فردی، فکری و شخصیتی، یکی فرض نمی‌کنند و به‌همین دلیل‌ است که این‌گونه افراد که به نخبگان و شایستگان معروف‌اند، درعین انعطاف‌پذیری و صمیمیت، بسیار مقتدر و قاطع نیز هستند.



بسیاری از شرکت‌ها و مؤسسات قدرتمند، در استخدام کارکنان و به‌ویژه مدیران خود، به مؤلفه‌های سنجش میزان هوش عاطفی فرد ازجمله خودآگاهی عاطفی، عزت‌نفس، احترام به خود، خودشکوفایی، واقع‌گرایی، انعطاف‌پذیری، جدیت، درک دیگران، قدرت حل مسائل، مسؤولیت‌ اجتماعی، نگاه همه‌جانبه و... می‌پردازند.

 

آزمون سنجش و اندازه‌گیری هوش هیجانی:
به موارد ذکرشده در جدول زیر، براساس میزان حضورش در خودتان امتیاز از 1 تا 4 دهید؛ سپس امتیازات کسب‌شده را با هم جمع ببندید؛ عدد حاصله هرچه بیش‌تر باشد، شما از هوش هیجانی بالاتری برخوردارید.

 

ردیف

عوامل

شاخص‌ها

امتیازات

 

4

3

 

1

آگاهی اجتماعی

توجه و احترام‌گذاری به حضور دیگران

 

 

 

شنیدن با دقت و حوصله

 

 

 

توجه به دیدگاه و نظرات دیگران

 

 

 

شناخت و درک وضعیتی که در آن به‌سر می‌بریم.

 

 

 

2

خودآگاهی

توان برقراری ارتباط

 

 

 

توان قانع‌کردن و پذیرش دیگران

 

 

 

کمک به رشد و بالندگی دیگران

 

 

 

توافق روی نکات مشترک با دیگران

 

 

 

توان اعتماد و نگاه مثبت به دیگران

 

 

 

3

مهارت‌های اجتماعی

توان برقراری ارتباط

 

 

 

توان قانع‌کردن و پذیرش دیگران

 

 

 

کمک به رشد و بالندگی دیگران

 

 

 

توافق روی نکات مشترک با دیگران

 

 

 

توان اعتماد و نگاه مثبت به دیگران

 

 

 

4

انگیزش

توان برخورد با مشکلات

 

 

 

نداشتن احساس نومیدی و یأس

 

 

 

اعتقاد به موفق‌بودن خود

 

 

 

تأیید و تشویق خود

 

 

 

5

خودکنترلی

برخورداری از آرامش و متانت

 

 

 

صبور بودن و تأمل

 

 

 

یکپارچگی در تصمیم‌گیری

 

 

 

شفافیت و صراحت

 

 

 

 


نتیجه‌گیری:«لژاندیک» روان‌شناس سرشناس، باوجود مانور بسیار زیادی که روی مفهوم بهره‌ی هوشی (
IQ) در دهه‌های 1920 و 1930 داد اما عمیقاً براین باور بود که توان درک دیگران و برخورداری از هوشیاریِ اجتماعی و داشتن رفتار معقولانه در تعاملات انسانی، ازجمله جنبه‌های بااهمیت در میزان بهره‌ی هوشی افراد است. هوش مؤثر و هیجانی، موردی ثابت و بدون تغییر نیست و می‌تواند به موازات بزرگ‌ترشدن، قوی‌تر شود؛ به‌طوری که هرچند رشد و گسترش هوش هیجانی در سنین پایین، راحت‌تر و ساده‌تر است اما بزرگسالان نیز قادرند همیشه و به‌طور مستمر، هوش هیجانی خود را پرورش دهند؛ به بیانی دیگر هرچند شکوفاکردن توانایی‌های شناختی و آکادمیک در بزرگسالی مشکل است اما هرکس در هر سن و سالی و یا در هر مرحله‌ای از زندگی، قادر به پرورش هوش هیجانی و مؤثر خود می‌باشد.

برای تعریف مدیریت دانش باید چندین واژه تعریف شود. ابتدا از داده‌ها صحبت می‌کنیم. داده‌ها منبع حیاتی به شمار می‌روند که با بهره‌برداری صحیح از آنها می‌توان داده‌ها را به اطلاعات بامعنی تبدیل نمود...........

 

بدین ترتیب اطلاعات می‌توانند به دانش و در نتیجه حکمت تبدیل شوند.

به عبارتی م‌ توان از واژگان فوق نتیجه گرفت که :

- مجموعه‌ای از داده‌ها، اطلاعات را تشکیل نمی‌دهد.
- مجموعه‌ای از دانش، حمکت را تشکیل نمی‌دهد.
- مجموعه‌ای از حمکت، حقیقت را شکل نمی‌دهد.

در واقع، اطلاعات، دانش و حکمت، بیش از مجموعه‌های فوق هستند و به نوعی کل‌ آنها از هم اجزایی اجزا تشکیل می‌شوند، نه جمع جبری اجزا.

ابتدا از داده‌ها آغاز می‌کنیم، داده‌ها نقاط بی معنی در فضا و زمان هستند که هیچگونه اشاره‌ای به فضا و زمان ندارند. داده‌ها شبیه رویداد حرف یا کلمه‌ای خارج از زمینه می‌باشند. در اینجا به "خارج از زمینه" اشاره نمودیم. خارج از زمینه بدین معنا است که داده‌ها هیچگونه رابطه‌ای با هیچ چیزی ندارند.

مجموعه‌ای از داده‌ها، اطلاعات را نمی‌سازد. زیرا در این مجموعه داده‌ها با یکدیگر هیچگونه رابطه‌ای با هم ندارند. برای اینکه بتوان از مجموعه‌ داده‌ها، اطلاعات را نتیجه گرفت باید رابطه بین داده‌های مختلف رادرک کرد. در واقع  اطلاعات از درک ارتباط بین قطعات مختلف داده‌ها حاصل می‌شود. در حالیکه اطلاعات برگرفته از درک ارتباط بین داده‌های مختلف است اما نمی‌تواند داده‌ها را توصیف کند تا نحوه تغییر داده‌ها را با مرور زمان تشخیص دهد. اطلاعات ماهیت ایستا و خطی دارد.

در اینجا از واژه دیگری به نام رابطه صحبت کردیم.  الگو فراتر از رابطه است. الگو رابطه روابط است. اگر در برگیرنده سازگاری و جامعیت روابط می‌باشد و بر قابلیت تکرار و پیش‌بینی اشاره دارد. اینک، الگو می‌تواند به طور بالقوه دانش را نشان دهد. دانش زمانی شکل می‌گیرد که فرد بتواند الگوها و معنای شان را درک نماید. الگو به زمینه اطلاعات وابسته نیست. بلکه خود زمینه‌سازی می‌کند (self-contextualize) الگویر که نمایانگر دانش است، سطح بالایی از اطمینان و پیش بینی را فراهم می‌آورد و به ندت ماهیت ایستایی دارد.

حکمت زمانی شکل می‌گیرد که فرد با اصولی که الگوها را می‌سازند، آشنا باشد. این اصول سراسری و کاملا مستقل از زمینه هستند.

پس به طور خلاصه می‌توان گفت:

- اطلاعات به توصیف، تعریف یا دیدگاه (چه، چه کسی، چه هنگام، کجا) وابسته است.
- دانش در برگیرنده استراتژی، عمل، متد یا شیوه (چگونگی) است.
- حکمت، بینش، اصول ، اخلاق (چرایی) را شامل می‌شود.

توجه نمایید که داده‌ها - اطلاعات- دانش- حکمت، زنجیره‌ای را تشکیل می‌دهند . گرچه داده‌ها موجودیت گسسته هستند اما روند اطلاعات به دانش و حکمت به طور گسسته روی نمی‌دهند.

ما می‌توانیم با متصل نمودن اطلاعات جدید به الگوهایی که قبلا درک نمودیم. الگوها را توسعه دهیم.  اینک باید مدیریت دانش را تعریف نماییم. مدیریت دانش مجموعه فرایندهایی است که خلق، نشر و کاربری دانش راکنترل می‌کنند. همانگونه که از تعریف مشخص است، مدیریت دانش مباحث گسترده‌ای  را در بر می‌گیرد. پس چه نقشی در عصر اطلاعات دارد؟

امروزه سازمان‌ها و شرکت‌ها با چهار مفهوم زیر سروکار دارند:

- ماموریت: آنچه که سعی دارند انجام دهند
- رقابت: نحوه رسیدن به بخش‌های رقابتی
- کارآیی: نحوه تحویل نتایج
- تغییر: نحوه مقابله با تغییرات

مدیریت دانش می‌تواند توانایی سازمان‌ها و شرکت‌ها را در انجام چهار مفهوم  فوق بهبود بخشد. به عبارتی می‌توان گفت مدیریت دانش رویکرد سیستماتیک خلق، دریافت، سازماندهی، دستیابی و استفاده از دانش و آموخته‌ها در سازمان‌ها است. مدیریت دانش در سازمان‌ها و شرکت‌ها به بهبود تصمیم‌گیری، انعطاف‌پذیری بیشتر، افزایش سود، کاهش بارکاری، افزایش بهره‌وری، ایجاد فرصت‌های جدید کسب و کار، کاهش هزینه، سهم بازار بیشتر و بهبود انگیزه کارکنان کمک می‌کند. مدیریت دانش را می‌توان برای فعالیت‌های مختلف مانند: عادی، منطقی، پیچیده، غیرمنتظره به کار گرفت.

 

نکات مهم در موفقیت بهره‌گیری از مدیریت دانش

به منظور موفقیت فرایند مدیریت دانش توجه به موارد زیر ضروری است:

1- قابلیت اتصال: تکنولوژی به تنهایی برای موفقیت رویکرد مدیریت دانش کافی نیست. اما می‌تواند زیر ساخت مناسبی برای به اشتراک گذاشتن دانش و فعال ساز مهمی باشد. دسترسی همه بخش‌های سازمان به معمار مدیریت دانش، برنامه‌های مبتنی بر وب، دیوایس‌های سیار، ابزارهای داده کاری (data mining) ، پیشتازهای پشتیبان زیر ساخت مدیریت دانش هستند. تکنولوژی رفتارهای جدید دانش را فعال می‌سازد.

2- محتوا: در ابتدا، سازمان‌ باید ممیزی دانش را انجام دهد تا نقاط درونی و بیرونی تاثیرگذار بر دانش را شناسایی کند. نیروهای درونی و بیرونی تاثیر گذار بر دانش اشکال مختلفی دارند مانند: دانش مشتری یا ظهور رسانه‌های جدید.

3- اجتماع: مدیریت دانش موفق به اجتماع عملکردها یا گروهی از افرادی که در درون سازمان همکاری دارند، وابسته است. این افراد در مراحل مختلف نظیر آماده‌سازی، راه‌اندازی، انجام عملیات و کسب نتیجه نهایی با یکدیگر تعامل دارند.

4- فرهنگ: پشتیبانی و حمایت مدیریت ارشد، همسویی عقاید، اعتماد، انگیز‍ش اجزا اصلی فرهنگ مدیریت دانش به شمار می‌روند و توجه مستمر به این اجزا ضروری است. به عبارتی شما باید به اطلاعاتی که از همکاران دریافت می‌کنید، اعتماد داشته باشید و اطلاعاتی که همکار دیگر از شما دریافت می‌کند با توجه به اعتمادی که به کار شما دارد، ارزشمند خواهد بود و اگر این روند استمرار یابد موفقیت مدیریت دانش را سبب می‌شود.

5- تعاون: جریان های کاری در سازمان‌های دانش بسیار به هم وابسته هستند. این تعاون رمز موفقیت مدیریت دانش است، چرا که می‌تواند موانعی نظیر تفاوت فرهنگ‌ها  را از میان بردارد و افراد سازمان را در جهت رسیدن به اهداف هدایت کند.

6- سرمایه گذاری: سرمایه‌گذاری در مدیریت  دانش به منظور تسریع بهره‌گیری از نوآوری‌ها و افزایش دانش افراد سازمان عامل مهمی به شمار می‌رود.

پس می‌توان گفت درک سیستماتیک و توجه به نکات فوق به سازمان‌ها کمک می‌کند تا ممیزی دانش را انجام دهند و استراتژی مدیریت دانش اثر بخش را با موفقیت پیاده سازی نمایند.



یکی از کلیدهای موفقیت در شغل چه زمانی که به شما کاری پیشنهاد می‌شود یا به دنبال پیشرفت یا طرح حرکت بعدی هستید کنید، تصمیم‌گیری درست در مواقع بحرانی است.....

پشت همه‌ی آن تصمیم‌های بزرگ همواره تعداد بیشماری فرصت‌های کوچک برای تصمیم‌گیری درست یا غلط که می‌توانند تاثیر بزرگی داشته باشند، وجود دارد. در یک اقتصاد نامطمئن حتی دانستن چگونگی پیشرفت بسیار بحرانی است.

یکی از کلیدهای موفقیت در شغل چه زمانی که به شما کاری پیشنهاد می‌شود یا به دنبال پیشرفت یا طرح حرکت بعدی هستید کنید، تصمیم‌گیری درست در مواقع بحرانی است. پشت همه‌ی آن تصمیم‌های بزرگ همواره تعداد بیشماری فرصت‌های کوچک برای تصمیم‌گیری درست یا غلط که می‌توانند تاثیر بزرگی داشته باشند، وجود دارد. در یک اقتصاد نامطمئن حتی دانستن چگونگی پیشرفت بسیار بحرانی است.
در زیر هفت تکنیک برای یاری به شما در حفظ کارتان بیان شده است:
1. به دنبال مقصر نباشید.
نقش خود را در مشکلات شرکت بدانید و در راه‌حل‌ها همکاری کنید، این روش بهتر است تا اینکه مدیر یا همکاران خود را مقصر بدانید.
یکی از صاحب‌نظران می‌گوید: زمانی که خود را به عنوان کنترل کننده‌ی آینده خویش می‌بینید، می‌توانید سخن خود را با همکارانتان تغییر دهید و بگویید، «باید تمام تلاشمان را انجام دهیم تا یان کار به سرانجام برسد»، یا «ممن است با مشکلات عمیق‌تری در آینده روبرو شویم»
2. از خرافه‌گرایی بپرهیزید و به کارتان برسید.
پیامی به همکارانتان بفرستید مبنی بر بیان اولویت‌ها و تمرکز بر کاری که در دست است به جای پخش اطلاعات ذهنی.
«اگر شما زمان را صرف اندیشیدن پیرامون اتفاقات آینده کنید، بی‌حاصل است»
3. واقع‌بین باشید.
با نزدیک شدن به یک همکار و دوست مطمئن برای دستیابی به خط نهایی حقیقی شرکت خود تلاش کنید و از اضطراب بیهوده بپرهیزید.
پرداخت به اما و اگرها راحت است، ببینید رییس یا مدیر شما چه می‌داند و کشف کنید در آینده چگونه باید ظاهر شوید.
4. نقش قربانی را بازی نکنید.
تشخیص مشکلات شرکت شما را به هیچ جا نمی‌رساند مگر اینکه از راه‌حل‌های راهبردی پیروی کنید.
«بخشی از یک سازمان بودن به معنی داشتن اطلاعات است، منطقی باشید و چنین رفتار کنید.»
5. دوراندیش باشید.
همکاری در لحظه‌های سخت مهم‌تر از همیشه است،‌ بنابراین زیرکانه است که به خاطر آینده‌ی شرکت هر رقابتی را کنار بگذارید.
 اگر شما با هم کار کنید، ایده‌ها و فکرهای زیادی برای انجام کارها دارید. همکاری می‌تواند یک راه بسیار قوی در پیشرفت شغل برای دوباره بهبود بخشیدن باشد و زمانی که کارها مقابل صورتتان خیره شدند دیگر احساس تنهایی و درهم شکستن نمی‌کنید.
6. شنونده باشید،‌ نه گوینده.
به یاد داشته باشید چیزی که در طول ملاقات ناگفته مانده است به اندازه‌ی محتوای دستور جلسه مهم است. اگر ما درباره نگرانی‌ها و ترس‌ها بحث نکنیم، دو سوم چیزی که مربوط به موفقیت پروژه است از دست می‌دهیم.
7. امیدوار باشید.
در محل کار، «بدبختی» دوستدار شرکت نیست، بنابراین تلاش کنید و بر روی احتمالات و موقعیت‌های آتی تمرکز کنید.
آیا شما بیشتر با خوش‌بینی و امید بستن، درباره آینده اطمینان پیدا کنید یا اینکه به آن لگد بزنید؟ پاسخ به این پرسش،‌ در نهایت رفتار و موفقیت شما را در چگونگی جذب دیگران تعیین می‌کند.
رابرت دیگیاکومو

هوش هیجانی (EQ) شامل شناخت و کنترل هیجان‌های خود است. به بیانی‌دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مؤلفه هیجان‌ها را به‌طور موفقیت‌آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند (مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی و مؤلفه رفتاری). گولمن معتقد است، هوش هیجانی بالا، تبیین می‌کند چرا افرادی با ضریب هوشی (IQ) متوسط، موفق‌تر از کسانی هستند که نمره‌های IQ بسیار بالاتری دارند.

هوش عاطفی، نقش موثری در آرامش انسان دارد. در واقع این هوش عاطفی است که می‌تواند هوش عقلانی را به‌کار گیرد و در جهت مقصودش به پیش ببرد. شاید تاکنون افراد باهوش زیادی را دیده باشید که نه در شغل و کارشان، نه در روابط خانوادگی و روابط بین فردی‌شان و نه در تفریح و عشق ورزیدنشان موفقیتی حاصل نکرده‌اند. بی‌شک کسانی را هم می‌شناسید که به‌رغم عدم برخورداری از هوش سرشار، زندگی آرام و موفقی داشته‌ و حتی به سطوح بالای موقعیت‌های اجتماعی دست یافته‌اند، (داستان مسابقه خرگوش و لاک پشت).

تفاوت بین این دو گروه، تفاوت میزان IQ یا ضریب هوشی و چیزی است که EI یا هوش هیجانی نامیده می‌شود. هوش هیجانی، شیوه‌ای پذیرفته شده برای ارزیابی موفقیت یک فرد است.


به‌طور خلاصه باید گفت که تفاوت بین معلومات کتابی و مهارت در زندگی روزمره و ارتباطات افراد، در واقع همان تفاوت بین
IQ یا ضریب هوشی و EI یا هوش هیجانی آنهاست. از اواسط سال‌های 1980 تاکنون مطالعات روزافزونی در این مورد انجام شده است که هیجانات ما، واکنش بعدی ما نسبت به آنها و اینکه چه مقدار در سلامت عمومی و موفقیت ما در زندگی نقش دارند. این مطالعات بویژه در سال‌های اخیر به‌شدت موردتوجه قرار گرفته‌اند. در واقع، مطالعات وسیعی انجام شده تا نشان دهد ضریب هوشی بالا به تنهایی لازمه موفقیت نیست.


دکتر ریچارد بویاتسیز، استاد دانشکده مدیریت ودرهد[1] در دانشگاه کیس وسترن ریزرو[2] در کلیولند، هوش هیجانی را مجموعه‌ای از شایستگی‌ها و توانایی‌هایی می‌داند که ما را قادر می‌سازد تا کنترل خود را به دست گیریم و در مورد دیگران آگاه باشیم . به بیان ساده، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است. در زمینه حرفه‌ای نیز به این معناست که احساسات و ارزش های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم.


دکتر بویاتسیز می‌گوید که برای پی بردن به شدت میزان هوش هیجانی، باید توجه کنیم که چقدر «نسبت به دیگران دلسوز و حساس هستیم، و همیشه در نظر داشته باشیم که بالاترین درجه همدلی، درک کردن افرادی است که مثل شما نیستند».

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ‌مان نسبتا ثابت می‌ماند، ولی هوش هیجانی می‌تواند قوی‌تر شود. دکتر بویاتسیز می‌گوید، «بسیاری از مدیران و رؤسا به چیزی که می‌دانند بهتر است، عمل نمی‌کنند و به این علت شکست می‌خورند. وی همچنین اضافه می‌کند: «با اینکه قوی‌تر کردن هوش هیجانی برای کودکان، در سنین کودکی، کاری ساده‌تر است، حتی بزرگسالان هم می‌توانند هوش هیجانی را در خود بپرورانند. به عنوان یک بزرگسال، شکوفا کردن توانایی‌های شناختی مشکل است، اما شما در هر سن و هر مرحله‌ای از زندگی می‌توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.»


طبیعتا بهتر است که هر چه زودتر شروع کنید. کتی کوهن، یک مددکار اجتماعی بالینی در فیرفاکس ویرجینیا، حومه شهر واشنگتن دی. سی. است. از نظر او، کمک به کودکان و نوجوانان جهت پرورش مهارت‌های اجتماعی قوی بهترین راه است.



کوهن 20 سال است که به ایجاد کارگاه‌های مهارت‌های اجتماعی برای کودکان - بعضی از آنها فقط سه سال دارند - و نوجوانان می‌پردازد. وی می‌گوید، «برخی کودکان می‌توانند علامت‌های اجتماعی را به آسانی تشخیص دهند. آنها می‌توانند بلافاصله موقعیت را سبک سنگین کنند. برای برخی دیگر، ارتباطات اجتماعی (مانند زبان بدن یا حالت‌های بیانگر صورت) یک زبان متفاوت است.»

آموزش مهارت‌های اجتماعی کوهن، در گروه‌های کوچک و اغلب همیشه با یاری والدین و معلمین صورت می‌گیرد و شامل تمرین‌هایی برای برقراری بهتر ارتباطات، حل مسئله، مدیریت خشم و استرس و حتی تاثیر گذاری مثبت بر دیگران در ملاقات اول است.


کوهن می‌گوید در یادگیری مهارت‌های اجتماعی «مشکل اغلب افراد، کنترل هیجانات به‌طور موثر است». و همانطور که دکتر بویاتسیز اشاره می‌کند نادیده گرفتن هیجانات‌مان می‌تواند اثر نامطلوبی بر تندرستی، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد؛ بدون اینکه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. کوهن می‌گوید، «حتی من هم گاهی مرتکب خطا می‌شوم و باید برای برقراری ارتباط بهتر با دیگران خودم را اصلاح کنم».

تاثیر هوش هیجانی (هوش عاطفی) بر موفقیت انسان

هوش عاطفی مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شاخص‌هایی است که در زیر توضیح داده می‌شود:

1. شناخت احساس خود

فرد باید قادر به شناخت و پیش‌بینی احساسات خود در موقعیت‌های مختلف باشد‌. شاید این جمله بدیهی به‌نظر برسد ولی باید روی آن بیشتر تامل کنیم ‌. اشخاص زیادی هستند که یا از احساسات مختلف خود آگاهی ندارند‌. یا ریشه آنها را نمی‌فهمند. به مثال های زیر توجه کنید‌:

- نمی‌دانم چرا از فلانی بدم می‌آید.

- نمی‌دانم چرا به‌رغم اینکه خواهان موفقیت در کنکور هستم،اما هنگام مطالعه بی‌انگیزه‌ام.

- نمی‌دانم چرا احساس پوچی و کلافگی می‌کنم.

2. کنترل احساس خود

شناختن احساساتی چون تنفر‌، عصبانیت‌، افسردگی‌، اضطراب‌، غم و هزاران احساس دیگر به تنهایی کافی نیست‌ بلکه باید آنها را کنترل کنیم‌. راننده خوب نه‌تنها جای ترمز ماشین را می‌شناسد بلکه به‌هنگام لزوم آن را در اختیار می‌گیرد و بر آن مسلط است.

3. بر انگیختن و به هیجان آوردن خود

افرادی که هوش عاطفی بالا دارند‌، با اندیشیدن به عواقب احتمالی یک عمل‌، نسبت به انجام دادن یا ندادن آن برانگیخته می‌شوند. این افراد قدرت دارند که اهداف متعالی خود را تجسم کنند‌، برنامه بریزند و جهت رسیدن به آنها انرژی بگذارند. پشتکار و اراده نشانه برانگیخته شدن آنهاست و این کاری است که کمتر از هوش عقلانی بر می‌آید.

4. شناخت احساسات دیگران

افرادی با هوش عاطفی بالا ، هرگز در لاک خود فرو نمی روند تا فقط اسب خود را برانند.

آنها تعاملات گسترده ای با اجتماع دارند و می توانند دنیا را از منظر دیگران هم ببینند . لذا این افراد تحمل بالایی نیز دارند.

5.تنظیم روابط با دیگران

پس از شناخت احساسات دیگران‌، نوبت به روابط با آنها می‌رسد. در اینجا تعادل و تعامل حرف اول را می‌زند. افرادی با هوش عاطفی بالا‌، هرگز در دوستی‌ها و روابط بین فردیشان افراط و تفریط ندارند. آنها از هر کس انتظاری متناسب با خودش دارند. آنها می‌دانند که تمام آدم‌ها شخصیت کامل و بیست نیستند. لذا توقع ندارند همه افراد همان‌طور عمل کنند که درست است،یا همان‌طور عمل کنند که آنها دوست دارند. در واقع مردم را همان‌طور که هستند می‌پذیرند و اگر تلاشی برای تغییر شخصیت دیگران با هدف اصلاح آنها انجام می‌دهند، توقع ندارند که حتما به نتیجه رضایت‌بخش ختم شود.

هریک از شاخص‌های پنجگانه فوق، مباحث عمده‌ای در روان‌شناسی کاربردی و روان‌شناسی علمی دارد که در اینجا به همین مقدار بسنده می‌کنیم .

هوش هیجانی خود را بیازمایید
مایلید بدانید که هیجانات خود را چقدر هوشمندانه به کار می‌برید؟

پاسخ‌های شما به سوالات زیر، به شما بینشی در مورد هوش هیجانی‌تان می‌دهد. این سوال‌ها، قسمتی از یک آزمون بزرگ است که به وسیله دکتر ژان سگال، روانشناس بالینی در جنوب کالیفرنیا و نویسنده کتاب «هوش هیجانی خود را بالا ببرید، یک راهنمای عملی[3]» تنظیم شده است.

به سوالات هر چه سریعتر پاسخ دهید - برای فکر کردن در مورد پاسخ مکث نکنید - با کلمات "هرگز"، "به ندرت"، " گاهی"، "بسیاری اوقات" و " همیشه" پاسخ دهید. به سراغ سوالات قبلی نروید و آنها را تغییر ندهید.

1. احساس کنار گذاشته شدن یا نادیده گرفته شدن مرا اذیت می‌کند.
2. وقتی کاری انجام می‌دهم که از آن شرمنده‌ام، آن را می‌پذیرم.
3. اینکه رفتار یک غریبه با من دوستانه نیست مرا ناراحت می‌کند.
4. می‌توانم به ضعف‌هایم بخندم.
5. به‌خاطر اشتباهاتم بسیار ناراحت می‌شوم.
6. می‌توانم بدون احساس گناه معایبم را بشناسم.
7. وقتی کسی نسبت به من خشمگین می‌شود تمام روزم خراب است.
8. تصمیم گرفتن برایم عذاب‌آور است یا از آن سرباز می‌زنم.
9. هیجانات شدید افراد دیگر باعث می‌شود احساس کنم کنترلی بر امور ندارم.

بنا بر نظر دکتر سگال،اگر به سوالات فرد پاسخ «هرگز» یا «به ندرت» داده باشید هوش هیجانی شما «به اوج ظرفیت خود نزدیک شده» و به سوالات زوج پاسخ «همیشه» یا «بسیاری اوقات».


در اینجا تمرینی ساده‌ توسط دکتر سگال پیشنهاد شده تا از یک روش ارتباطی مبتنی‌بر پایه تفکر بجای روشی که احساسات هم در آن دخیل است، استفاده کنید. برای بیان عقیده‌ای استوار، بجای اینکه بگویید «من فکر می کنم ...» عبارت «من احساس می کنم... » را به کار ببرید. دکتر سگال می‌گوید به این ترتیب عبارت ما معتبرتر و متقاعدکننده‌تر خواهد بود و احتمالا کمتر به نظر خواهد رسید «چیزی می گوییم که خود اعتقادی به آن نداریم ... و به این ترتیب ما را از اشتغال ذهنی در مورد نگفتن آنچه که باید می‌گفتیم و یا گفتن آن به صورت دیگر، رها می‌کند».

هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تاثیر عواطف بر کنش‌ها و رفتارهایش آگاه‌تر است و سعی می‌کند متناسب با موقعیت بهترین عاطفه را در خود ایجاد کند تا بهترین نوع تفکر و حل مسئله را انجام دهد. فردی که EQ بالا دارد می‌داند که چگونه تاثیر منفی هیجانات را بر تفکر خود اصلاح کند.

نتیجه گیری

هوش هیجانی به عنوان یک پدیده مورد توجه نه تنها حاوی جنبه تئوریک روان‌شناختی است بلکه در میدان عمل با ارتقای آن می‌توان برای بسیاری از مشکلات نهفته زندگی پاسخ‌های مناسبی یافت. امروزه مقالات، کتاب‌ها و گارگاه‌های آموزشی متعددی در ارتباط با EQ تدوین می‌شوند که همگی تلاشی است بر نشان دادن راهکارهای نو در مقابله با مشکلات فردی و بین فردی در جوامع پیچیده کنونی.